X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 11 دی 1388 در ساعت 01:04 ~ چاپ مطلب
نویسنده : لیدا

عنوان : مجله رویش . دی 88


 

ستاره بارانِ شبِ ناصریا ...    

 

 

مجله رویش

 

 

حرف اول / یادگاری کوچک ما  

 

   

  


طنین یک صدای خاموش    

 

صندلی های قرمز خوش رنگ تنها تماشاگران تمرین حمید حامی هستند که قرار است تا یک ساعت دیگر اجرای زنده ی این ترانه ها را داشته باشد . حامی پیراهن آستین بلند بنفش و شلوار جین پوشیده و خودش را با گروه نوازندگان هماهنگ و کیفیت صدا را چک میکند . در حین تمرین ، پروجکشن سالن تصاویری را از ناصر عبداللهی پخش می کند . حامی می خواند : پشت این پنجره ها وقتی بارون می گیره ... اما صدای کی بورد به نظرش زیادی بلند است . تمرین را قطع و از نوازنده می خواهد پایین تر بزند . اثری از استرس در صورت حامی نیست . آرام و خونسرد است و خودش و بچه های گروه را برای اجرا آماده می کند ...  

سن ، زیادی شلوغ به نظر می رسد و دست اندر کاران برگزاری ، آخرین هماهنگی ها را با یکدیگر انجام می دهند . همه ی این تلاش ها ، برای سومین سالگرد رفتن ناصر عبداللهی ست ... 

مراسمی با عنوان بغض ترانه .

 

2زاده ی خاک جنوب    

 

در دهمین روز از دهمین ماه سال 49 در محله ی باغ بندر عباس به دنیا آمد اما سال ها طول کشید تا صدایش تبدیل به آوای آرام و دلنشینی شود که خود را فریاد می زند . صحبت از ناصر است که با ناصریا توانست دل ها را تسخیر کند . پدرش عبدالرحمن عبداللهی کارگر باز نشسته ی شرکت نفت بود و مادر ش، خانه دار . ناصر فرزند سوم خانواده بود و از سیزده سالگی به موسیقی علاقه مند شد و توانست فعالیت های هنری خود را در آن سال ها در صدا و سیما و حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی استان هرمزگان آغاز کند ، و از آن سال ها بود که طعم خواندن را چشید و خود را در مسیری انداخت که به دلیل علاقه اش به موسیقی ، راه برگشتی نداشت ...  

 


    

 

 * تاخیر همیشگی 

   

روی بلیط ها نوشته شده که برنامه ساعت 6:30 شروع می شود و طبق عادت ایرانی ها ، هیچ کس این زمان را باور نکرده . ساعت 6:45 است و هنوز تماشاگران در راهرو ها و میان صندلی ها در رفت و آمدند و مسئولین برگزاری باید صبر کنند تا میهمانان برسند . پرده ی قرمز رنگ سن کشیده شده و جلوی آن ، یک گیتار مشکی و یک صندلی باز هم مشکی که روی آن عکس ناصر عبداللهی گذاشته شده ، قرار دارد . یک دسته گل گلایل بزرگ هم کمی آن طرف تر است . تماشاگرانی که در جای خود مستقر شده اند ، رویش شماره ی قبل را که دم در به عنوان هدیه گرفته اند ، ورق می زنند و هر از گاهی چشم از صفحات برمی دارند و چهره های آشنای جمع را با انگشت به یکدیگر نشان می دهند ؛ جواد خیابانی ، پویا امینی ، مهدی امینی خواه و پرستو صالحی از اول مراسم در سالن حضور دارند و در همان ردیف اول نشسته اند . بنیامین بهادری ، نیلوفر لاری پور ، روزبه نعمت اللهی ، مهدی مقدم ، علی لهراسبی ، نیما نکیسا ، فرمان فتحعلین و ... هم بعدا در تاریکی سالن به جمع مهمانان اضافه می شوند .   

  

کی می تونه باشه؟

  

* یعنی کی می تونه باشه ؟  

مهمانان ، اول کمی در صندلی های خود جابجا می شوند ، بعد از بغلی شان می پرسند که قضیه چیست و آخر تصمیم می گیرند به تعجب کردن قناعت کنند ؛ مرد سفید پوشی در میان گروه نوازندگان بی حرکت ایستاده و میکروفن به دست ، نقطه ی مرکزی توجه تماشاگران است و بسیار شبیه ناصر عبداللهی . بعد از اتمام نواختن گروه نوازندگان ، چند بیتی را هم در مورد امام علی (ع) دکلمه می کند و می آید پایین در ردیف اول ، چند صندلی آن طرف تر از محسن افشانی می نشیند تا باور کنیم هیچ معجزه ای در کار نیست . این جا ایران است ؛ سالن همایش های برج میلاد .

 


  

جواد یحیوی /  

ناصر بهانه ای ست  

  

 

 

یک شب از میان این همه شب رفته و نیامده با فقط اندکی دور خیز ، بسیاری بودیم که برای یک نفر روی صحنه رفتیم . برای کسی که بسیار برای مان روی صحنه رفته بود . دمی زندگی کردیم با کسی که با نفس های گرم زندگی را میان سکوت و سیاه صحنه و سازش بازدم می کرد و از جان برایمان می خواند . همه ی آن هزاران نفری که روی صحنه ی میلاد ، حتما از مرگ نمی گفتند و نمی شنیدند ، حتی همین چند تایی که از آن سوی صحنه برایش خواندند و سرودند و ایستادند . بعضی پشت صحنه و بعضی روی جلد همین شماره ی رویش . هیچ کدام سرگرم نقد های فنی و تکنیکی آثار یک هنرمند نبودند ؛ سرشار و دلگرم شیوه و سلوک انسانی یک روز از جنوب گرم و پر خون با همان سادگی و دل دریایی سرزمین اش آمده بود و ظرف مدتی ناچارمان کرده بود به گویش بندری همراهی اش کنیم . برای نقل زیبایی های زندگی آدمی ، بی آداب و تکلف از بالکن این صحنه تا راهروهای شلوغ و  گوشه و کنار این ضیافت مهربان . همه دوستت دارم را زمزمه می کردند . مثل همیشه بزرگ تر ها ، آرام تر و جوان ها پر شورطعم شرجی یک ترانه ی زنده را زمزمه می کردند . ناصریا به همه ی شیوه های ممکن در اجرای صحنه حضور داشت و همه چیز آرام و بی هیاهو پیش می رفت . گاهی موجی از عاطفه ، همه را به ایستادن وا داشت و گاهی بارانی از دلتنگی و مهر ، گوشه ی چشم ها را تر می کرد و بغضی از یک ترانه را فرو می خورد .  

ناصر ترانه ای ست ...   

پاییز اگر یک بار تا آخرین روزها کوشید تا خزان زندگی ناصر آرام خفته و خسته از گرگ و میش جنجال یک حادثه باشد ، این بار روشنی سبز هواداران مهربانی و عشق چنان بر و دوش سرزمین دلمان را فرا گرفته که یلدا هم روشن سبزه زار نوروز است . چه زمستان کوتاهی را تجربه خواهیم کرد . این ترانه های ناصر نیست که تکرار می شود ؛ این سرود زندگیست . این ناصریا نیست که ستایش می شود ؛ ضرب آهنگ صداقت است که تا همیشه خریدار دارد . این ستاره های هنر روزگار ما نیستند که می درخشند ، تابش مهر مردمی ست که تمام قامت کسی را که با آنهاست ، فراتر از مرزهای مرگ و زندگی روشن می کند .   

 

 ********** 

 

 

نیما رسول زاده /   

برای تو که جایی میان ما بودی ...    

ناصر دیدی ؟ دیدی رفقات اسم تو که آمد یادشان رفت سبکی تحمل ناپذیر هستی و چشم شان برق زد از سودای زندگی ؟  

دیدی آن ترانه ها که معجزه ی عشق بود و یاد صدای پنجه هات ، باز بال شد و ما را رساند به تو ، که باور نکردیم هیچ وقت تنهای مان گذاشتی ؟  

ناصر دیدی ؟ دیدی پشت پنجره ها ، پشت این پنجره ها ، ستاره ها هنوز سو سو می زنند و بغض ترانه های ما همیشه بوی شرجی دیار تو را دارد ؟  

ناصر دیدی ؟ دیدی بی خود نگران بودیم ؟ دیدی حجم عاطفه ات ، پیچید توی دست هایمان و رنگ و یا علی گرفت ، از آن یا علی ها که تا آخر پاش ایستادیم و شرمنده ات نشدیم ؟  

ناصر دیدی ؟ دیدی آن همه آدم تا کمر خم شدند به احترام وقار و شاعرانه گی زندگی ات ، به احترام خودت اصلا ، که جایی میان همه ی ما بودی و ما را کافر کردی به نبودن ات ... 

ناصر دیدی ؟ دیدی بغض مرد های گنده شکست ، که گریه نمی کنند ، دیدی چشم دزدیدند بانوان سرزمین ام و مادرانه هات را نفس کشیدند ؟  

ناصر دیدی ؟ دیدی یادمان رفت خستگی این روزها را ، آوار روزمرگی ها را ؟ دیدی هام سالن ، صدای گوش خراش پول و مادیات نبود ؟  

ناصر دیدی ؟ دیدی تا آخرین رمق تلاش کردیم و دویدیم . دیدی ته دل مان ترسیدیم که نکند چینی نازک تنهایی ات ترک خورده باشد و نپسندیده باشی ضیافت مان که جای تو بالای اش بود ؟  

ناصر ! دیدی که جات را خالی نکردیم ، دیدی که انگار کردیم پیشمان نشستی . دیدی که یادمان دادی زنده بودن ربطی به ضربان نبض آدم ها ندارد .  

ناصر ، جای آنها که نبودند خالی ؛ دل تنگ ات شدند ، به خواب شان برو ...  

 


  

 حامی /                              

این حمایت ها خوب است  

 

- درباره ی این مراسم چه فکر می کنید ؟   

از موقعی که ناصر فوت کرد . همیشه دوست داشتم یک بزرگداشت برای او بگیرم ولی متاسفانه در این دو سال این اتفاق نیفتاد . چون دوستانش هیچ وقت با هم یکی  نشدند که یک مراسم بزرگ برای او بگیرند . خوشبختانه این بار علاوه بر دوستانش دوستداران ناصر هم هستند و قسمت شد که من هم یک کار از ناصر را بخوانم و دو کار از ترانه های خودم .  

 

- آشنایی تان با ناصر عبداللهی چگونه اتفاق افتاد ؟  

اولین کنسرت زنده ام با آقای عبداللهی در جزیره ی کیش بود که آن زمان آلبوم دوستت دارم او منتشر شده بود و در آن کنسرت با هم اجرا داشتیم . آن کنسرت اولین کنسرت زنده ی مجازم با ناصر عبداللهی بود . در همکاری هایی که در کنسرت های بعدی با او داشتم به ناصر نزدیک تر شدم . دوست داشتم از او آهنگ بگیرم ولی متاسفانه هیچ وقت قسمت نشد .  

 

- اگر برای اجرای امروز خودتان قرار بود یکی از آهنگ های ناصر عبداللهی را برای خواندن انتخاب کنید ، کدام را انتخاب می کردید ؟ 

راستش نمی دانم کدام را انتخاب می کردم ولی فکر می کنم آهنگ یه حالی داشتم که نپرس بهترین گزینه می توانست باشد . پشت این پنجره ها را برای بار اولی بود که می خواندم . چون کار خودم هم نبود ، کمی سخت بود ولی فکر می کنم خوب از آب در آمد .  

 

- برای این ترانه چقدر تمرین کرده بودید ؟  

خیلی تمرین نکرده بودم . فقط دو روز ، آن هم در ماشین . الان هم روی استیج دو بار با بچه ها تمرین کردیم . خیلی خوب است که این جور برنامه ها همیشه باشد و از هنرمندان مان حمایت شود . اگر یک روزی این اتفاق برای من هم بیفتد ، آرزو دارم این چنین از من حمایت کنند . دوست دارم از خواننده های خوب برای من دعوت کنند .  

 

- خواننده های خوب مثل چه کسانی ؟  

مثل نیما مسیحا و مانی رهنما .   

 

 

 

روزبه نعمت اللهی /  

 صدایی که رنگ داشت    

 

- به نظر خیلی سر حال نیستید ... 

شرایط خوبی ندارم ولی امروز چون دلم خیلی برای ناصر تنگ شده بود ، حس کردم با هر شرایطی باید در این برنامه شرکت کنم . جا و صدای ناصر خیلی خالی است .  

 

- از آشنایی تان با ناصر عبداللهی بگویید ؟ 

اول از طریق صدای ناصر با او آشنا شدم و بعد از آن هم در برنامه های مختلف با هم بودیم . به ویژه اینکه وجه مشترکی داشتیم . استاد فریدون شهبازیان اولین آلبوم ناصر عزیز را برنامه ریزی کرده بود و این اتفاق در آلبوم اول من هم افتاد .  

 

- نظرتان در مورد اینگونه برنامه های یاد بود چیست ؟  

خیلی خوب است . خیای خوشحالم که این برنامه ها اجرا می شود و این خانواده ی نسبتا فاصله دار ، نمی توانم بگویم به هم ریخته ، در چنین مواقعی به هم نزدیک می شوند .  

 

- روزی را که ناصر عبداللهی فوت کردند به خاطر دارید ؟ 

وقتی مطلع شدم خیلی شوکه شدم و خبر بسیار غم انگیزی بود . در واقع جای این چکاوک در باغ موسیقی خیلی خالیست .  

 

- اگر می خواستید یکی از آهنگ های ناصر عبداللهی را برای خواندن انتخاب کنید ، کدام را انتخاب می کردید ؟  

هیچ وقت نمی توانم ترانه هایی را که ناصر خوانده است اجرا کنم . حس خیلی قوی در صدا و ترانه هایش داشت ولی ترانه های ناصریا و هوای حوا را خیلی دوست دارم .  

 

- حرف آخر ؟ 

همیشه صدای او زنده است . همیشه یادش زنده است . همیشه صفایش زنده است . فقط می توانم همین را بگویم که حضور ندارد ولی صدایش خیلی پر رنگ است .  

 

  

فرمان فتحعلیان /  

ناصر دوست نداشت برود   

 

- قبل از فوت ناصر عبداللهی  چقدر او را می شناختید؟  

خیلی زیاد نه . نه مثل اینهایی که بعد از مرگ ناصر با او دوست صمیمی شدند . من تا مرگ ناصر یک سالی می شد که از او خبر نداشتم . اما قبل اش دوستی ما به حدی بود که پرهام پسرم را او بزرگ مرده بود .  

 

- چه شد که این جدایی ایجاد شد ؟  

ناصر یک سال بخاطر شرایط بد کاری ، این قدر بیکار بود که بر خلاف میل باطنی ، مجبور شد به بندر عباس برگردد . اصلا دوست نداشت برود ...  

 

 

  

احسان علی خانی /  

رک و بی پرده بود    

 

- چقدر با ناصر رفیق بودی ؟  

من شاید جزو اولین کسانی بودم که ناصر را می شناختم .من اوایل کارم در شبکه ی یک بودم ، این مسئله به حدود  10 سال پیش باز می گردد . وقتی تازه در برنامه ی صبح بخیر ایران کشف شد ... من خیلی با او خاطره داشتم .  

 

- چه چیز هایی از ناصر عبد اللهی خاطرتان هست ؟ منظورم چیزهایی جدا از این حرف های کلیشه ای ست که " خیلی مهربان بود و " و ... 

ناصر بسیار رک و بی پرده سخن می گفت . بسیار صریح بود و رو در بایستی نداشت .  

 

  

محسن یگانه /  

با ترانه های ناصر گریه کردم ... 

 

- در مورد آشنایی تان با ناصر عبداللهی بگویید ؟ 

خیلی کم پیش آمده در مورد علاقه ام به او صحبت کنم . زمانی که ناصر خواننده شد من نوجوان بودم و وارد عرصه ی هنر نشده بودم . اما بارها با ترانه هایش اشک ریخته بودم . این مساله را هیچ جا بیان نکردم . اما شاید برای شما جالب باشد اگر بدانید من در دوران نوجوانی عکس دو نفر را روی دیوار اتاقم آویخته بودم ، یکی ناصر عبداللهی و دیگری پرویز پرستویی ... 

 

- یادتان می آید کجا خبر در گذشت ناصر عبداللهی را شنیدید ؟ 

در یک استودیو و از دوستانم . لحظات وحشتناکی بود . از مدیر برنامه های ناصر این قضیه به ما رسید .  

 

  

فرزاد فرزین /  

غصه هنرمند را از پا در می آورد  

 

- آشنایی شما با ناصر عبداللهی قبل از مرگش تا چه حد بود ؟  

به آن صورت که فکر کنید آشنایی نداشتم . یکبار ایشان را دیده بودم .  

 

- کدام یک از ترانه های ناصر عبداللهی را دوست داشتید ؟  

پشت این پنجره های او را به شدت دوست داشتم . اصلا کسی هست که این ترانه را دوست نداشته باشد ؟  

 

- چقدر برگزاری این بزرگداشت ها را موثر می دانید ؟  

این بزرگداشت ها باید جا بیافتد . هر قدر پیشرفت کنیم جای شکرش باقیست . هر قدر بشود با مردم ارتباط برقرار کرد باعث رشد و شکوفایی موسیقی می شود .  

 

- فکر می کنید برگزاری بزرگداشت برای ناصر عبداللهی چقدر در زنده ماندن نامش مفید است ؟  

خیای بد است که وقتی هنرمندان می میرند یادشان می افتیم . هنرمندا روحیه ی خاصی دارند ، غصه زود از پا درشان می آورد . وقتی میمیرند تازه معروف می شوند . در هر صورت نباید هنرمندانی مثل ناصر را فراموش کرد ... 

  

 

فرزاد حسنی /  

عشق است  

 

ناصر عبداللهی یک ویژگی بارز و کم یاب داشت . او از رشد و ترقی هر کسی خوشحال می شد و برای اینکه کسی پیشرفت کند تمام تلاشش را می کرد . تیتراژ برنامه ی جزر و مد را او برای ما کار کرد و تمام تلاش و زمانش را صرف کرد . بارها به دفتر کار آمد و بیشتر از آنکه فکرش را کنیم همراه ما بود . ناصر عبداللهی در کارهاش کم نمی گذاشت و همیشه بهترین کار و با کیفیت ترین کار را ارائه می داد . ترانه های او جدا از معنای غنی که داشت به شکل ظاهری مناسبی هم ( از لحاظ اوزان و قافیه ها ) رسیده بود . ما بنا بود با هم یک آلبوم مذهبی کار کنیم که نامش را هم عشق است گذاشته بودیم اما اجل زمان ، نگذاشت ناصر عبداللهی به قولش وفا کند .  

او از نگاه زمینی و میانی گذشته بود و به یک نگاه آسمانی رسیده بود . ناصر عبداللهی مجموعه ای از ویژگی های خوب بود که داشتن یکی از آنها برای یک نفر برای خوب بودن ، کافی است .   

 

  

رضا صادقی / 

یک جنوبی ایران را تسخیر کرد  

 

- در مورد برنامه ی امشب کمی توضیح دهید . 

در مورد این برنامه خیلی نباید از کلمات ثقیل استفاده کنم . چون هر چیزی که بگویم در حد و اندازه ی مهربانی دوستانی که این برنامه را اجرا کردند نیست . خیلی تشکر می کنم از آدم هایی که به حکایت جان دادند . به عنوان یک جنوبی از همه ی دوستان سپاسگزارم . این موضوع ثابت می کند که بعضی از خوانندگان و بالاخص همشهری بزرگوارم ناصر عبداللهی فقط خواننده نبود ، ماندنی بود و ماندنی هم خواهد ماند و اثبات این حرف من مردم هستند . خیلی خوشحالم که قابلم برای این آدم ماندنی روی استیج بروم .  

 

- از آشنایی تان با ناصر عبداللهی بگویید ؟  

زمانی که من نمی دانستم کی بورد چیست ، ناصر یکی از بهترین نوازندگان استان هرمزگان بود و وقتی که فهمیدم کی بورد چیست ، کل مردم ایران می دانستند ناصر عزیز ، یک ستاره است . بین من کمترین و ناصر بزرگوار ، سالها ستاره ی نوری فاصله است و یکی از افتخارات من این است که او را به عنوان یک همشهری و یک هنرمند ایرانی در یادگاری های زندگی ام دارم و یکی از افتخارات ناصر هم می تواند این باشد که مردم را برای همیشه دارد . جزئیات آشنایی مان را دوست ندارم بگویم ولی کلیات اش که هم خاکیم و هم خون .  

 

- وقتی جنوب بودید با هم آشنایی داشتید ؟ 

در فضای جنوب آدم هایی که در وادی تاهل هستند با آدم هایی که وادی تجردند ، یک حریم هایی بین شان وجود دارد اما همیشه صحبت ها و ارتباط های خیلی محترمانه بین ما وجود داشته است .  مثل یک برادر بزرگ تر به من نگاه می کرد و برای من صحبت می کرد و این صحبت ها را خیلی دوست داشتم . خیلی جاها و حتی روی استیج هم از نگاه های ناصر استفاده می کنم . به جرات می گویم که یکی از افرادی بود که صحبت کردن روی استیج را با مردم باب کرد . نه از منظر یک واعظ بلکه از منظر کسی که در کنار مردم است و با مردم صحبت می کند . یکی از چیزهایی که باعث خوشحالی من شده این است که یک جنوبی ، کل ایران را تسخیر کرد . با جادویی ترین جمله ی دنیا و آن هم آلبوم دوستت دارم . با دوستت دارم ایران را جادو کرد .  

 

- چه خاطره ای از لحظه ی مرگ ناصر عبداللهی دارید ؟  

یک روز بعد از اتفاقی که برای ناصر پیش آمد در بیمارستان بالای سرش بودم . خیلی برای من جالب بود وقتی دکترش به من گفت که ناصر می شنود . با او صحبت کن ... فقط آنهایی که نبودند دم شان گرم و آنهایی که بودند ، دست شان را می بوسم .  

 

  

محمد شهریاری /  

آسمان دل ام ابری ست  

 

از شروع فعالیت هنری ناصر عبداللهی برنامه های مشترک زیادی با هم در تهران و شهرستان ها اجرا کردیم و به همین خاطر خاطره های زیادی از او دارم . امشب خدا می داند که آسمان دل ام ابری ست و با یادش بغض ام می گیرد . عکس ناصر را در دفتر کارم هم زده ام و هر روز صبح به او سلام و غروب با او خداحافظی می کنم . ناصر عبداللهی برای من زنده است و ترانه هاش بر فضای آسمان مملکت ما هست و هنوز هم دارد برای ما می خواند . ترانه ی فاطمه ی او یکی از ماندگار ترین ترانه های این کشور است و هر وقت دل تنگ اش می شوم این ترانه را گوش می کنم .  کارهای او ترکیب خوبی از صدا ، موسیقی و احساس بود . در ترانه هایی که او می خواند یک دریا معنی نهفته بود و همیشه حق مطلب را ادا می کرد .   

 

  

علی لهراسبی /  

 پشت این پنجره ها ؛ از شمال تا تهران  

 

- آقای ناصر عبداللهی را چقدر می شناختید ؟ آشنایی تان به چه صورت بود ؟  

ناصر خواننده ی قبل از من بود و جزو خواننده های مورد علاقه ام . ناصر عبداللهی به تعتقاد من هم خواننده ی با تکنیکی بود و هم شخصیت و رنگ کارهاش به شخصیت خودش نزدیک بود . جزو خواننده هایی به شمار می رفت که ایدئولوژی داشت و این موضوع خیلی مهم است ؛ چون نکته ی تاریک و مبهم در کار آرتیست ها ، نداشتن ایدئولوژیست . آشنایی ما به این دلیل بود که در حدود یکی دوسال آخر کار ناصر ، ارکستر ما مشترک بود و آخرین باری که ناصر را دیدم در کنسرت اش در جزیره ی کیش بود . کارهای ناصر را خیلی دوست داشتم و متاسفم که خیلی زود از بیم ما رفت . گاهی وقت ها در کنسرت هام کارهای ناصر را بازخوانی کرده ام .  

 

- چرا ؟  

به خاطر اینکه یاد ناصر همیشه با مردم باشد . چون متاسفانه کسانی که از بین ما می روند خیلی زود از خاطر مردم فراموش می شوند . ناصر خواننده ای جدی بود . کلمه ی جدی را باید خیلی جدی بگیریم چون خیلی ها جدی نیستند . فقط یک تب هستند .  

 

- با هم کار مشترکی نداشتید ؟  

متاسفانه خیر . فقط می دانم که ترانه ی حس غریب من را خیلی دوست داشت .  

 

- روزی که ناصر عبدالهی فوت کرد کجا بودید ؟  

وقتی متوجه شدم تهران بودم و شبی که این اتفاق افتاد ، رفتم بیمارستان . صبح که برای تشییع جنازه رفتیم ، خیلی صحنه ی دردناکی بود . واقعا صحنه ی عجیب و غریبی بود . وخصوصا اینکه ترانه هاش را هم آن روز گذاشته بودند . خیلی ماثر شده بودم .  

 

- اگر بخواهید یکی از ترانه هایتان را به ناصر عبداللهی تقدیم کنید ، کدام یکی را انتخاب می کنید ؟ 

ترانه ی کوه .  

 

- شما در بازخوانی هایی که از ترانه های او داشتید با کدام یک از آهنگ ها بیشتر ارتباط برقرار کردید ؟  

خیلی از ترانه های ناصر را دوست دارم و انتخاب یکی از آنها برای من کمی سخت است ولی آهنگ پشت این پنجره ها واقعا حس عجیبی دارد . یادم می آید یکبار که شمال رفته بودم ، در راه برگشت از شمال تا تهران فقط این آهنگ را گوش کردم .  

 

 

 گپ و گفت ها : فرزان صوفی ، آیدا عزتی ، شهرزاد همتی

 


 

ناصر عبداللهی (1385-1349)  

 زاده ی خاک جنوب   

  

 

 در دهمین روز از دهمین ماه سال 49 در محله ی باغ بندر عباس به دنیا آمد اما سال ها طول کشید تا صدایش تبدیل به آوای آرام و دلنشینی شود که خود را فریاد می زند . صحبت از ناصر است که با ناصریا توانست دل ها را تسخیر کند . پدرش عبدالرحمن عبداللهی کارگر باز نشسته ی شرکت نفت بود و مادر ش، خانه دار . ناصر فرزند سوم خانواده بود و از سیزده سالگی به موسیقی علاقه مند شد و توانست فعالیت های هنری خود را در آن سال ها در صدا و سیما و حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی استان هرمزگان آغاز کند ، و از آن سال ها بود که طعم خواندن را چشید و خود را در مسیری انداخت که به دلیل علاقه اش به موسیقی ، راه برگشتی نداشت ...   

خیلی زود طعم عشق و عاشقی را چشید و نتیجه اش چیزی جز ازدواج در سن هجده سالگی نبود . ناصر عبداللهی کار حرفه ای را به طور جدی از سال 74 آغاز کرد و می دانست در دنیایی قدم گذاشته که نباید در آن از کسی تقلید کرد . صدای منحصر به فرد و گرم اش که هم ایرانی بود و هم تمامی شرق را در در گلو آواز می داد ، نوازش گر روح بسیاری از طرفدارانش شد . بیشتر اشعار ترانه های او از سروده های محمد علی بهمنی شاعر هرمزگانی و دوست نزدیک اش بود که او را به انتشارات دارینوش معرفی کرد . پس از آن آلبوم های ناصر در این انتشارات ضبط و منتشر شد .  

او توانست کارهای زیادی را برای موسیقی این مملکت انجام دهد که شاید از چشم بعضی ها دور ماند و افسوس که قدرش را ندانستند . در زمانی که همه دست به کپی سازی زده بودند توانست در آسمان موسیقی ایران سر بر افرازد و بسیار درخشان ظاهر شود .  

ناصر عبداللهی بعد از فرهاد تنها تنها کسی بود که در برهه ای از زمان که شعر مذهبی را بیگانه با ژانر موسیقی پاپ می دانستند یا فاطمه و محمد جان را خواند و سبک و سیاق جدیدی را وارد موسیقی پاپ کرد .  

 

 

ناصریا    

 

ناصریای ناصر شاید یکی از ماندگار ترین ترانه های او در ذهن دیگران باشد ؛ هم از لحاظ فضای جدیدش و هم از لحاظ ریتم تند و ضرب آهنگ شدیدی که کششی عجیب برای مخاطبان ایجاد می کند . شعر این آهنگ به گویش بندری ست و به گفته ی خودش ، هدف از ساخت آن ، اعتراض به ظلم در جهان و هم دردی با ستم دیده گان دنیا بوده . بعد از ارائه ی این کار منتقدان ناصر عبداللهی  گفتند که ناصریا کاری اسپانیولی است و از ملودی های جیپسی کینگ گرفته شده اما او معتقد بود که این کار ریتم عربی دارد . ریتمی که بارها با سازهای دیگری نواخته شده بود ولی ناصر عبداللهی این ریتم را با گیتار نواخت .  

در کار موسیقی به گفته ی خودش تحت تاثیر سبک موسیقی ابراهیم منصفی بود . طوری که در سال های آغازین کار هنری ، ترانه های منصفی را باز خوانی می کرد . در سال 74 مجموعه البوم هایی به نام کویر در سطح استان هزمزگان از ناصر عبداللهی منتشر شد و او را وارد جاده ای کرد که می توانست تازه شروع کار حرفه ای او باشد .  پس از حضوور مشترک در آلبوم حقیقت دارد ، پنج آلبوم را با نام های عشق است ... ، دوستت دارم ، بوی شرجی ، هوای حوا و ماندگار روانه ی بازار کرد . در آلبوم عشق است ... بود که با پرویز پرستویی همکاری کرد و در شش بخش دکلمه هایی را از پرستویی در این آلبوم شنیدیم . ناصر عبداللهی با دوستت دارم روح موسیقی پاپ را که در آن زمان دچار نوعی سکون و کرختی شده بود به حرکت وا داشت و توانست علاقه مندان زیادی را شیفته ی صدای خود کند . بی شک بر هیچ یک از طرفداران ناصر عبداللهی پوشیده نیست که او ترانه نخواند جز ترانه های دل اش ؛ چه زمانی که ترانه ی ناصریا را خواند و چه زمانی که ارادت خود را به ائمه ی اطهار با آهنگ یا فاطمه ابراز کرد . ناصر ریتم و فضای کارش منحصر به خودش بود و اتفاقا این موضوع علاوه بر صدای جسور و بم بندری اش ، او را کاملا تبدیل به خواننده ای یونیک کرده بود .  

  

 یلدای بی ناصر   

 

ناصر عبداللهی با آخرین آلبوم خود که نام ماندگار را روی آن گذاشته است ، خود را ماندگار کرد و در سوم اذر ماه 85 در بندر عباس به کما رفت و پس از گذراندن بیست و هفت روز در کما ، سرانجام در روز بیست و نهم آذر که برای همه ی ما تداعی کننده ی شب یلداست در حالی که چند روز بیشتر تا سی و شش سالگی اش باقی نمانده بود ، از میان ما رفت تا برای همیشه ، تصویرش را در ذهن و با ترانه های یادگاری اش ماندگار کنیم .

   

بغض ترانه شکست ... 

ستاره بارانِ شب ِ ناصریا      

 

 

  

منبع : ماهنامه ی خبری ، تحلیلی ، اطلاع رسانی . دوره ی جدید  

 شماره ی پیاپی : 24 . دی 1388 

با تشکر از مهر و محبت رضا کریمی عزیز


 

** دوست عزیز استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع  می باشد   **