X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 25 آذر 1391 در ساعت 01:39 ~ چاپ مطلب
نویسنده : لیدا

عنوان : 3. به حرفم گوش میکنی ؟


3. به حرفم گوش می کنی ؟


شاید کمتر اتفاق بیافتد که انسان به فکر اعتراف و ابراز عقیده اش باشد بدون اینکه از او بخواهند .

اما من می خواهم بگویم هر روز با گذشت زمان به این نتیجه رسیدم که او واقعا سزاوار دوست داشتن است . شک و تردید را کنار گذاشتم و با خود گفتم وقتی دوست و دشمن از نام او بیرقی درست کرده اند برای پیش بردن اهداف خود که در اصل نا خواسته دست به چنین اعمالی می زنند ف گرچه آنان می خواهند با برافراشتن بیرق او خود را مطرح نمایند که این بیرق در دست من است و به من توجه کنید و حقیقت همیشه هویداست و نقشه های منافقین همیشه بر آب ! 

مرگ او را با تمام شایعات پذیرفتم و همچنان که باور داشتم قبوا کردم که " ناصریا " با همه ی هنرش باید یک روزی می رفت . پس چه خوب که در اوج رفت و شاید بهتر است بگویم او جایگاهش را زودتر نمایان نمود و حالا ما بیاد در فکر چگونه رفتن و جایگاه خودمان باشیم .

در این روزها وقتی تنها می شوم و با خود می اندیشم به سوال هایی میرسم که از پاسخ آن عاجز می مانم . پاسخ سوالی که خیلی ساده ست و به قول دانش آموزان دبستانی که وقتی معلم از آنها می پرسد می گویند : اجازه ! نوک زبانمان است ... و واقعا راست می گویند اما مانده اند که چه بگویند و یا چگونه بگویند .


حال دیگر به این سوال ها فکر نمی کنم که چرا " ناصریا " اینگونه رفت ؟ و چه کسی یا کسانی مسبب مرگ " ناصریا " هستند ؟ آیا این فاجعه گروهی بوده یا انفرادی ؟ دوست بوده یا بیگانه ؟ فامیل بوده یا آشنا ؟ محرم بوده یا نامحرم ...


حالا دیگر اینها برایم مهم نیست . بر این باورم که هر کس باید با یک بهانه ای برود . لابد بهانه ی رفتن " ناصریا " باید بدین صورت می بود . حق یا ناحق اصلا مهم نیست ! زیرا مطمئن هستم که این زخم روزی سر باز خواهد کرد و حقیقت آشکار خواهد شد و لبهای مُهر خورده گشوده خواهد گردید و طبل رسوایی به صدا در خواهد آمد ، برف روزی آب خواهد شد و باد حقیقت ابر را از خورشید دور خواهد ساخت . در این موضوع هیچ شک و تردیدی نیست . 


اما آنچه که رنجم میدهد با توجه به اینکه همه " ناصری " فریاد می کنند و گویی " ناصری " می اندیشند و شاید به ظن خود " ناصری " عمل می نمایند در اشتباه هستند . و با جرات می توانم بیان نمایم در اعمال و رفتار و گفتار همه شک دارم . زیرا با هم همخوانی ندارد . 


چرا هر کس می خواهد " ناصریا " را متعلق به خود کند ؟ چرا هر که فکر می کند بهتر " ناصریا " را می شناسد ؟ چرا شخصی می اندیشد که با اعمال و رفتاری که انجام میدهد " ناصری " تر است ؟

گروهی با فریاد و گروهی نیز با تدبیر . گروهی خموش و نیز گروهی با خروش ...



نمیدانم چه بگویم و چگونه حرف دلم را بزنم به آنان که دل دارند و به " ناصریا " عشق می ورزند و میپندارند که " ناصری" هستند اما غافل از اینکه هیچوقت " ناصر " چنین نکرد و چنین نگفت .

او از نفاق و دورویی دور بود و عاشق حقیقت . به خانواده اش عشق می ورزید و با هم بودن را دوست داشت و هرگز عملی را به تظاهر انجام نداد . 


آیا شش سال کافی نیست ؟!


در درون سینه اش یک قلب بود اما در آن قلب عشق ِ همه جا گرفته بود .

آنگاه یک سالگرد ، تولد مرگی خواهد بود که محبت را به همه هدیه خواهد نمود

به امید روزی که همه ی خانواده ، همه ی دوستان و همه ی اطرافیان به حرف " ناصر " که یکی شدن بود ، بیاندیشند و همدیگر را دوست داشته باشند و همه باور خواهند کرد که " ناصریا " متعلق به خود و گروهی نیست بلکه " ناصریا " متعلق به همه است .


گرچه آن روز فرا خواهد رسید اما امیدوارم دیر نشود !



صفحه عشق تو حقن ( ویژه ی ناصریا )


** دوست عزیز استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد  **


تماس از طریق فیس بوک


https://www.facebook.com/eshghas

fan page shadet begardom :  پیج شادت بگردُم

https://www.facebook.com/shadetbegardom